تبليغاتX
تــگرگ

تــگرگ

از جشن تا ...

خوب يادم مي ياد، زماني که بچه بودم ،ايام دهه ي فجر برام کلي دوست داشتني بود،کوچه و محله و بعضاً مدرسه مون رو تزئين مي کرديم ،نمايشگاه کوچيکي به همين مناسبت تو کوچه را مي نداختيم و اسباب بازي هامونو به نمايشگاه مي برديم. خلاصه بگم که برای من واقعاً اين دهه دوست داشتني بود ، اما اون موقع و حتي تا همين چند روز  پيش هم فکر نمي کردم که زماني برسه که چند روزي از اين دهه رو به اتهام اقدام عليه امنيت ملي در اوين باشم.

خدايا تو را به خاطر داشتن خانواده و دوستاني اينچنيني شاکرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 بهمن1388ساعت   توسط متولد آذر  | 

از نقطه اي بترس که شيطاني ات کنند

 

از باغ مـــــــي برند تا چراغانـــي ات کنـــند            تا کاج جشــن هاي زمســتاني ات کنند
پر کرده اند صبــــــح تو را ابرهــــــــــــاي تار            تنــها به ايـن بــهانه کـه بارانـــي ات کنند
يوسف! به اين رها شدن از چـــاه دل مبند            ايـن بار مي برنــد که زندانــــــي ات کنند
يک نقطه بيش فرق رحيـم و رجيـم نيست            از نقطه اي بترس که شيطاني ات کنند!
اي گل گمان نکن به شب جشن مي روي            شايد به خاک مـــرده اي ارزانـي ات کنند
آب طلــــب نـکرده هميـــشه مــراد نيست            گاهي نشانه ايست که قربانــي ات کنند




+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت   توسط متولد آذر  |